
کاهش مشارکت اجتماعی در سالهای اخیر به یکی از دغدغههای جدی فعالان مدنی و تشکلهای مردمی تبدیل شده است. بسیاری از انجمنها، سازمانهای مردمنهاد و گروههای داوطلبانه با این پرسش مواجهاند که چرا مردم کمتر از گذشته حاضر میشوند به شکل مستمر در فعالیتهای جمعی و اجتماعی حضور داشته باشند.
البته کمرنگ شدن حضور مردم در تشکلها لزوماً به معنای بیتفاوتی جامعه نیست. بسیاری از شهروندان همچنان نسبت به مسائل اجتماعی، محیطزیستی، فرهنگی و انسانی حساساند، اما میان «دغدغه داشتن» و «عضویت و فعالیت مستمر در یک تشکل» فاصلهای شکل گرفته است.
به مناسبت ۲۲ مرداد، روز تشکلها و مشارکتهای اجتماعی، میتوان این پرسش را جدیتر مطرح کرد: چرا مشارکت اجتماعی کم شده و چه موانعی مانع حضور مردم در تشکلها میشود؟
کاهش اعتماد؛ اولین مانع مشارکت اجتماعی
اعتماد، مهمترین سرمایه هر فعالیت جمعی است. فردی که قرار است زمان، تخصص یا منابع مالی خود را در اختیار یک تشکل قرار دهد، پیش از هر چیز میخواهد بداند فعالیت آن مجموعه تا چه اندازه شفاف و اثرگذار است.
اگر مردم درباره نحوه تصمیمگیری، منابع مالی، اهداف یا عملکرد یک تشکل ابهام داشته باشند، طبیعی است که تمایل کمتری برای عضویت یا همکاری نشان دهند.
این موضوع فقط به عملکرد تشکلها مربوط نمیشود. کاهش اعتماد عمومی در سطح جامعه نیز میتواند بر مشارکت اجتماعی اثر بگذارد. هرچه افراد احساس کنند فعالیت جمعی نتیجه مشخصی ندارد یا نمیتوانند به ساختارهای موجود اعتماد کنند، احتمال کنارهگیری آنان از فعالیتهای سازمانیافته بیشتر میشود.
به همین دلیل، شفافیت مالی، گزارش عملکرد، پاسخگویی و ارتباط مستقیم با اعضا و داوطلبان میتواند نقش مهمی در بازسازی اعتماد داشته باشد.
فشار اقتصادی، فرصت فعالیت داوطلبانه را کمتر کرده است
یکی دیگر از دلایل کاهش مشارکت اجتماعی را باید در شرایط اقتصادی جستوجو کرد.
فعالیت داوطلبانه نیازمند زمان است؛ اما وقتی بخش قابل توجهی از انرژی افراد صرف تأمین هزینههای زندگی، اشتغال یا پیدا کردن منابع درآمد بیشتر میشود، حضور در یک انجمن یا سازمان مردمنهاد به اولویتهای بعدی منتقل میشود.
در چنین شرایطی نمیتوان کاهش مشارکت را صرفاً به بیعلاقگی یا فردگرایی نسبت داد. ممکن است فرد دغدغه اجتماعی زیادی داشته باشد، اما عملاً زمان و توان لازم برای حضور منظم در فعالیتهای داوطلبانه را نداشته باشد.
بنابراین، برای بررسی دلایل کاهش مشارکت اجتماعی در ایران باید شرایط اقتصادی و کیفیت زندگی شهروندان را نیز در نظر گرفت.
وقتی مردم نتیجه حضور خود را نمیبینند
یکی از دلایل اصلی خروج افراد از تشکلها، احساس بیاثر بودن است.
افراد زمانی به مشارکت ادامه میدهند که بتوانند نتیجه حضور خود را ببینند. اگر یک داوطلب بارها در جلسات شرکت کند، برای برنامهها وقت بگذارد یا ایده ارائه دهد، اما در نهایت احساس کند حضور او تفاوتی ایجاد نکرده است، انگیزهاش به تدریج کاهش پیدا میکند.
این نتیجه الزاماً نباید یک تغییر بزرگ باشد. حل یک مشکل محلی، برگزاری یک برنامه آموزشی موفق، حمایت از چند خانواده، احیای یک فضای عمومی یا پیشبرد یک مطالبه اجتماعی میتواند به اعضا نشان دهد که فعالیت جمعی آنان اثرگذار بوده است.
یکی از مهمترین وظایف تشکلها این است که اثر مشارکت اعضا را قابل مشاهده کنند.
ساختارهای بسته، جوانان را از تشکلها دور میکند
یکی از موانع کمتر دیدهشده مشارکت اجتماعی، ساختار داخلی برخی تشکلهاست.
در بعضی انجمنها و سازمانهای مردمنهاد، تصمیمگیری برای سالها در اختیار گروه محدودی باقی میماند و اعضای جدید فرصت چندانی برای حضور در فرآیندهای مدیریتی پیدا نمیکنند.
در چنین شرایطی فرد ممکن است احساس کند صرفاً برای اجرای برنامهها مورد نیاز است و نقشی در تعیین مسیر تشکل ندارد.
این مسئله بهویژه برای نسل جوان اهمیت دارد. جوانان معمولاً زمانی در یک مجموعه باقی میمانند که امکان ارائه ایده، پذیرفتن مسئولیت و اثرگذاری واقعی داشته باشند.
گردش مدیریت، مشارکت اعضا در تصمیمگیری و باز بودن ساختار تشکلها برای ورود نیروهای تازه میتواند به افزایش مشارکت اجتماعی کمک کند.
بروکراسی، انرژی تشکلها را میگیرد
تشکلهای اجتماعی برای فعالیت مؤثر به محیطی تسهیلکننده نیاز دارند.
فرآیندهای اداری پیچیده، تعدد مجوزها، مقررات نامشخص یا تغییر مداوم رویهها میتواند بخش زیادی از توان مدیران سازمانهای مردمنهاد را صرف امور اداری کند.
وقتی یک تشکل بیشتر وقت خود را صرف حل مشکلات اداری کند، طبیعتاً انرژی کمتری برای ارتباط با مردم، جذب داوطلب و اجرای برنامههای اجتماعی خواهد داشت.
تسهیل فعالیت قانونی تشکلها، شفاف شدن قوانین و کاهش فرآیندهای غیرضروری میتواند به تقویت سازمانهای مردمنهاد و در نهایت افزایش مشارکت شهروندان منجر شود.
فاصله تشکلها با مسائل واقعی مردم
مردم زمانی به یک فعالیت اجتماعی میپیوندند که میان آن فعالیت و زندگی خود ارتباطی واقعی ببینند.
مسائلی مانند محیطزیست، آموزش، کودکان، سالمندان، افراد دارای معلولیت، فقر، آسیبهای اجتماعی، مشکلات محلهها و موضوعات فرهنگی ظرفیت بالایی برای مشارکت عمومی دارند.
اما هرچه فعالیت تشکلها از مسائل ملموس جامعه فاصله بگیرد و بیش از حد رسمی یا انتزاعی شود، ارتباط مردم با آن نیز ضعیفتر خواهد شد.
تشکل موفق باید بتواند به زبان روشن توضیح دهد که دقیقاً چه مسئلهای را حل میکند و حضور یک شهروند چه کمکی به حل آن مسئله خواهد کرد.
آیا فرهنگ کار جمعی ضعیف شده است؟
یکی دیگر از چالشهای مشارکت اجتماعی، ضعف مهارتهای کار گروهی است.
فعالیت در یک تشکل فقط داشتن انگیزه کافی نیست. اعضا باید بتوانند با یکدیگر گفتوگو کنند، اختلاف نظر را تحمل کنند، مسئولیت تقسیم کنند و درباره اهداف مشترک به توافق برسند.
نبود چنین مهارتهایی باعث میشود بسیاری از گروههای اجتماعی پس از مدتی درگیر اختلافات داخلی شوند.
آموزش مهارتهایی مانند کار تیمی، گفتوگو، مدیریت تعارض و مشارکت در تصمیمگیری میتواند از مدرسه و دانشگاه آغاز شود و در خود تشکلها نیز ادامه پیدا کند.
نسل جدید مشارکت را به شکل دیگری تجربه میکند
شاید یکی از مهمترین نکاتی که در تحلیل کاهش مشارکت اجتماعی باید مورد توجه قرار گیرد، تغییر شکل مشارکت باشد.
نسل جدید الزاماً علاقهای به عضویت طولانیمدت در ساختارهای رسمی ندارد. بسیاری از جوانان ترجیح میدهند در کمپینهای کوتاهمدت، پروژههای داوطلبانه، فعالیتهای آنلاین یا برنامههای موضوعی شرکت کنند.
به همین دلیل، کاهش عضویت رسمی در برخی تشکلها لزوماً به معنای کاهش دغدغه اجتماعی نیست.
ممکن است مشارکت از یک مدل سنتی و سازمانی به سمت مدلهای پروژهمحور، شبکهای و دیجیتال حرکت کرده باشد.
تشکلهایی که بتوانند امکان مشارکت کوتاهمدت، همکاری آنلاین و داوطلبی تخصصی را فراهم کنند، احتمالاً شانس بیشتری برای جذب نسل جوان خواهند داشت.
داوطلب، نیروی رایگان نیست
یکی از اشتباهات رایج در برخی سازمانهای مردمنهاد این است که داوطلب به عنوان نیرویی بدون هزینه دیده میشود.
در حالی که داوطلب زمان، مهارت و انرژی خود را در اختیار یک مجموعه قرار میدهد و انتظار دارد حضورش جدی گرفته شود.
اگر فرد نداند مسئولیتش چیست، بازخورد دریافت نکند یا احساس کند زحمات او دیده نمیشود، احتمال ادامه همکاری کاهش پیدا میکند.
مدیریت حرفهای داوطلبان، آموزش، قدردانی، تعریف مسئولیت روشن و ایجاد فرصت رشد از مهمترین عوامل حفظ نیروهای داوطلب است.
برای افزایش مشارکت اجتماعی چه باید کرد؟
افزایش مشارکت اجتماعی با برگزاری چند مراسم مناسبتی اتفاق نمیافتد. تقویت حضور مردم در تشکلها نیازمند مجموعهای از تغییرات در داخل و خارج سازمانهای مردمنهاد است.
تشکلها باید شفافتر باشند، اعتماد عمومی را جدی بگیرند، عملکرد خود را گزارش دهند و برای اعضای جدید امکان اثرگذاری واقعی ایجاد کنند. در کنار آن، نهادهای عمومی نیز باید مسیر فعالیت قانونی سازمانهای مردمنهاد را سادهتر و قابل پیشبینیتر کنند.
همچنین لازم است تشکلها روشهای ارتباط با نسل جدید را تغییر دهند و به جای اصرار بر الگوهای سنتی عضویت، امکان مشارکت منعطفتر را فراهم کنند.
در نهایت، یک پرسش تعیینکننده پیش روی هر تشکل قرار دارد:
اگر یک شهروند امروز وارد این مجموعه شود، چه نقشی خواهد داشت و چگونه میتواند نتیجه حضور خود را ببیند؟
هرچه پاسخ به این سؤال روشنتر باشد، امکان تبدیل علاقه اجتماعی مردم به مشارکت واقعی نیز بیشتر خواهد شد.
۲۲ مرداد؛ روزی برای پرسیدن یک سؤال متفاوت
روز تشکلها و مشارکتهای اجتماعی فرصتی برای قدردانی از فعالان مدنی و داوطلبان است، اما شاید مهمتر از آن فرصتی برای بازنگری باشد.
به جای اینکه تنها بپرسیم «چرا مردم در تشکلها حضور ندارند؟»، بهتر است سؤال را دقیقتر مطرح کنیم:
آیا ساختارها، شرایط و فرصتهایی فراهم کردهایم که مشارکت برای مردم آسان، قابل اعتماد و اثرگذار باشد؟
جامعهای که شهروندان آن بتوانند برای حل مسائل مشترک کنار یکدیگر قرار بگیرند، تنها از تعداد بیشتری تشکل برخوردار نیست؛ بلکه از سرمایه اجتماعی، اعتماد و قدرت بیشتری برای مواجهه با مسائل برخوردار است.
و شاید مهمترین پیام ۲۲ مرداد همین باشد: مشارکت اجتماعی زمانی افزایش پیدا میکند که مردم نه فقط به حضور دعوت شوند، بلکه احساس کنند حضورشان واقعاً اهمیت دارد.