گاهی برای حل یک مسئله اجتماعی، اولین چیزی که به ذهن میرسد، منابع مالی، تصمیمهای دولتی یا ایجاد یک نهاد جدید است. اما بخش مهمی از ظرفیت حل مسائل اجتماعی، جایی میان خود مردم وجود دارد: در رابطهای که میان آنها شکل میگیرد، اعتمادی که ساخته میشود، دانشی که با یکدیگر به اشتراک میگذارند و آمادگیای که برای ایستادن کنار یکدیگر پیدا میکنند.
مشارکت اجتماعی دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند؛ جایی که «من» به «ما» تبدیل میشود.
جامعهای که افراد آن فقط در کنار یکدیگر زندگی میکنند، الزاماً جامعهای منسجم نیست. انسجام زمانی شکل میگیرد که افراد احساس کنند به یکدیگر تعلق دارند، میتوانند به هم اعتماد کنند و در مواجهه با مسائل مشترک، امکان همکاری دارند. در ادبیات علمی، این مجموعه روابط و منابع اجتماعی با مفاهیمی مانند سرمایه اجتماعی، انسجام اجتماعی و کنش جمعی توضیح داده میشود.
مشارکت اجتماعی دقیقاً چیست؟
مشارکت اجتماعی را نمیتوان صرفاً به حضور در یک خیریه، کمک مالی یا فعالیت داوطلبانه محدود کرد. مشارکت، طیفی از رفتارها را دربرمیگیرد؛ از همکاری همسایگان برای حل یک مسئله محلی گرفته تا عضویت در انجمنها، فعالیت داوطلبانه، مشارکت در تصمیمگیریهای جمعی و تلاش برای حل یک مسئله عمومی.
در واقع، مشارکت زمانی اهمیت اجتماعی پیدا میکند که فرد از نقش «تماشاگر» خارج شود و خود را بخشی از راهحل بداند.
پژوهشهای جامعهشناختی، سرمایه اجتماعی را به منابعی مرتبط میدانند که در روابط اجتماعی، شبکهها، اعتماد و هنجارهای همکاری شکل میگیرند. با این حال، پژوهشگران تأکید کردهاند که سرمایه اجتماعی همیشه و برای همه افراد به یک اندازه سودمند نیست؛ شبکههای بسته میتوانند افراد بیرون از خود را کنار بگذارند و حتی به بازتولید نابرابری منجر شوند. بنابراین، صرفِ زیاد بودن ارتباطات اجتماعی به معنای برخورداری از یک جامعه سالم و فراگیر نیست.
این نکته برای فهم مشارکت اجتماعی بسیار مهم است: مسئله فقط این نیست که مردم چقدر با یکدیگر ارتباط دارند؛ مهم این است که این ارتباطها چه چیزی تولید میکنند.
وقتی اعتماد، به امکان همکاری تبدیل میشود
یکی از مهمترین عناصر مشارکت اجتماعی، اعتماد است.
اگر افراد تصور کنند دیگران در شرایط دشوار کنارشان نمیایستند، احتمال مشارکت کاهش پیدا میکند. برعکس، تجربه همکاری موفق میتواند اعتماد را افزایش دهد و اعتماد بیشتر نیز زمینه مشارکتهای بعدی را فراهم کند.
از این منظر، مشارکت اجتماعی یک اتفاق مقطعی نیست؛ میتواند یک چرخه ایجاد کند:
همکاری → تجربه موفق → افزایش اعتماد → ارتباط بیشتر → همکاری گستردهتر
پژوهشهای مربوط به سرمایه اجتماعی نیز نشان میدهند که شبکهها و هنجارهای اجتماعی زمانی اهمیت پیدا میکنند که بتوانند امکان کنش جمعی و همکاری متقابل را فراهم کنند.
به همین دلیل، یک جامعه قوی لزوماً جامعهای نیست که در آن همه افراد یکسان فکر میکنند؛ بلکه جامعهای است که افراد متفاوت میتوانند، با وجود تفاوتها، برای مسائل مشترک با یکدیگر همکاری کنند.
قدرت «کنار هم بودن» در زمان بحران
ارزش مشارکت اجتماعی معمولاً در شرایط عادی کمتر دیده میشود. اما هنگام بحران، اهمیت آن آشکارتر میشود.
در بحرانهایی مانند بلایای طبیعی، همهگیریها، بحرانهای اقتصادی یا دیگر موقعیتهای اضطراری، شبکههای اجتماعی میتوانند به انتقال اطلاعات، دسترسی افراد به منابع، حمایت متقابل و سازماندهی اقدامات جمعی کمک کنند.
پژوهشهای انجامشده درباره سرمایه اجتماعی نیز نشان دادهاند که شبکههای اجتماعی و حمایت اجتماعی میتوانند با پیامدهای مثبت برای کیفیت زندگی همراه باشند. برای نمونه، مطالعهای بر روی بزرگسالان آمریکایی در دوران همهگیری کووید-۱۹، ارتباط مثبت میان سرمایه اجتماعی، حمایت اجتماعی، شکلگیری شبکههای اجتماعی و کیفیت زندگی را گزارش کرده است.
اما اینجا یک نکته مهم وجود دارد: مشارکت مؤثر را نمیتوان در روز بحران از صفر ساخت.
شبکهای که سالها پیش از بحران شکل گرفته، اعتماد میان اعضای یک محله، انجمنی که مردم تجربه همکاری در آن را داشتهاند و رابطهای که میان گروههای اجتماعی مختلف ایجاد شده، همه میتوانند در زمان بحران به یک زیرساخت اجتماعی تبدیل شوند.
به بیان ساده، جامعه تابآور فقط جامعهای نیست که در بحران واکنش نشان میدهد؛ جامعهای است که پیش از بحران، ظرفیت همکاری را ساخته است.
داوطلبی؛ تمرینی برای با هم بودن
یکی از ملموسترین شکلهای مشارکت اجتماعی، فعالیت داوطلبانه است.
داوطلبی در نگاه اول ممکن است اقدامی برای کمک به دیگران به نظر برسد؛ اما مطالعات نشان میدهند که اثر آن میتواند فراتر از دریافتکننده کمک باشد و خودِ مشارکتکننده را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
یک مطالعه طولی گسترده در بریتانیا که در سال ۲۰۲۴ منتشر شد، رابطه میان داوطلبی و انسجام اجتماعی را با استفاده از دادههای طولی بررسی کرد؛ یعنی برخلاف مطالعات مقطعی، امکان بررسی تغییرات در طول زمان را فراهم کرد. این پژوهش نشان میدهد رابطه میان داوطلبی و انسجام اجتماعی را نمیتوان صرفاً یک همبستگی ساده دانست و شواهدی از رابطه علّی میان این دو وجود دارد.
مرور ادبیات دانشگاه کِنت نیز بر مجموعهای از پژوهشها درباره رابطه داوطلبی، سرمایه اجتماعی و انسجام اجتماعی تمرکز کرده و نشان میدهد فعالیت داوطلبانه میتواند یکی از مسیرهای تقویت پیوندهای اجتماعی باشد.
از این منظر، داوطلب شدن فقط «وقت گذاشتن برای دیگران» نیست؛ نوعی تمرین اجتماعی است برای اینکه افراد یاد بگیرند چگونه با کسانی که الزاماً شبیه خودشان نیستند، همکاری کنند.
انجمنها؛ مدرسههای کوچک مشارکت
تشکلها، انجمنها و گروههای داوطلبانه نقش مهمی در تبدیل مشارکت فردی به ظرفیت جمعی دارند.
وقتی افراد در یک انجمن یا گروه محلی کنار هم قرار میگیرند، علاوه بر حل یک مسئله مشخص، مهارتهایی مانند گفتوگو، تصمیمگیری، تقسیم مسئولیت، مذاکره، حل تعارض و کار تیمی را نیز تمرین میکنند.
پژوهشی طولی درباره مشارکت نوجوانان در انجمنهای داوطلبانه در آلمان، با بررسی بیش از پنج هزار نفر در یک دوره ششساله، نشان داد که مشارکت در انجمنهای داوطلبانه با فرایندهای اجتماعیشدن و انسجام اجتماعی ارتباط دارد و تجربه مشارکت در سنین پایین میتواند با مشارکت مدنی در مراحل بعدی زندگی مرتبط باشد.
در نتیجه، تشکل اجتماعی را نباید صرفاً یک ساختار اداری یا حقوقی دید. یک تشکل موفق میتواند زیرساخت یادگیری مشارکت باشد.
فرد در چنین فضایی یاد میگیرد که مسئله عمومی، الزاماً «مسئله دیگری» نیست؛ مسئلهای است که ممکن است بخشی از مسئولیت حل آن نیز بر عهده خودش باشد.
اما هر مشارکتی الزاماً مشارکت سازنده نیست
در ستایش مشارکت اجتماعی نباید یک اشتباه مهم را مرتکب شد: تصور کنیم هر نوع شبکهسازی و هر نوع مشارکتی الزاماً برای جامعه مفید است.
ادبیات علمی سرمایه اجتماعی از سالها پیش به این مسئله توجه کرده است. شبکههای اجتماعی میتوانند اعتماد و همکاری ایجاد کنند، اما اگر بیش از اندازه بسته باشند، ممکن است مرز میان «خودی» و «غریبه» را تقویت کنند.
به همین دلیل، در کنار پیوندهای درونگروهی، جامعه به پیوندهای میان گروههای مختلف نیز نیاز دارد.
برای مثال، ممکن است اعضای یک گروه کوچک اعتماد بسیار بالایی به یکدیگر داشته باشند، اما اگر هیچ ارتباطی با سایر گروههای جامعه نداشته باشند، این اعتماد الزاماً به انسجام اجتماعی گستردهتر منجر نمیشود.
پژوهشهای مربوط به تنوع، سرمایه اجتماعی و انسجام اجتماعی نیز بر همین پیچیدگی تأکید کردهاند.
بنابراین مشارکت اجتماعی سالم باید دو کار را همزمان انجام دهد:
افراد را به یکدیگر نزدیک کند و در عین حال، دیوار میان گروههای مختلف را بلندتر نکند.
جامعه قوی، جامعهای با صداهای متفاوت است
یکی از برداشتهای نادرست از انسجام اجتماعی این است که برای داشتن جامعهای منسجم باید اختلافها را از میان برد.
در حالی که انسجام به معنای حذف تفاوت نیست.
جامعهای متشکل از زنان و مردان، جوانان و سالمندان، گروههای مختلف اجتماعی، افراد با تجربهها و دیدگاههای متفاوت است. مشارکت اجتماعی زمانی ارزش بیشتری پیدا میکند که بتواند این تفاوتها را در یک فضای مشترک برای گفتوگو و همکاری کنار هم قرار دهد.
به همین دلیل، انجمنها و تشکلهای اجتماعی میتوانند نقش «پل» را ایفا کنند؛ پلی میان فرد و جامعه، میان مسائل محلی و مسائل عمومی و میان گروههایی که در زندگی روزمره کمتر با یکدیگر ارتباط دارند.
پژوهشهای جدید درباره مفهوم سرمایه اجتماعی نیز تلاش کردهاند میان ساختارهای بسته و شبکههایی که امکان ارتباط و واسطهگری میان گروههای متفاوت را ایجاد میکنند، تمایز بگذارند.
مشارکت اجتماعی چه چیزی برای جامعه تولید میکند؟
اگر بخواهیم یافتههای این ادبیات را به زبان ساده جمعبندی کنیم، مشارکت اجتماعی میتواند چند نوع سرمایه ایجاد کند:
۱. سرمایه ارتباطی:
افراد یکدیگر را میشناسند و شبکههای ارتباطی شکل میگیرد.
۲. سرمایه اعتماد:
افراد تجربه میکنند که میتوانند روی دیگران حساب کنند.
۳. سرمایه دانشی:
اطلاعات، تجربهها و مهارتها میان افراد منتقل میشود.
۴. سرمایه کنش:
افراد یاد میگیرند چگونه از گفتوگو و همدلی به اقدام مشترک برسند.
۵. سرمایه تعلق:
افراد احساس میکنند عضوی از یک اجتماع هستند و مسائل آن اجتماع برایشان اهمیت دارد.
پژوهشهای جدید نیز سرمایه اجتماعی را صرفاً به تعداد روابط افراد تقلیل نمیدهند و بر کیفیت روابط، ساختار شبکهها و اینکه منافع حاصل از این روابط نصیب فرد یا کل جامعه میشود، تأکید میکنند.
از «کمک به دیگری» تا «ساختن جامعه»
یکی از مهمترین تفاوتهای مشارکت اجتماعی با کمکهای فردی، در همینجاست.
ممکن است فردی یکبار به شخص دیگری کمک کند و مسئله همانجا تمام شود. اما اگر همین تجربه در قالب یک شبکه اجتماعی، گروه داوطلبانه یا تشکل پایدار شکل بگیرد، نتیجه میتواند فراتر از یک کمک موردی باشد.
در این حالت، جامعه به جای اینکه فقط در برابر مسائل واکنش نشان دهد، ظرفیت حل مسئله پیدا میکند.
این همان نقطهای است که مشارکت اجتماعی از یک رفتار اخلاقی فردی به یک ظرفیت اجتماعی تبدیل میشود.
مطالعهای درباره فعالیت داوطلبانه در جوامع کمبرخوردار نیز نشان داده است که افراد فعال در مداخلات و فعالیتهای اجتماعی، در شاخصهایی مانند احساس تعلق به جامعه، تعهد اجتماعی، شناخت خدمات محلی، شایستگی اجتماعی و رهبری اجتماعی وضعیت بهتری داشتهاند و میزان و نقش مشارکت آنها با افزایش این منابع اجتماعی ارتباط داشته است.
یعنی مشارکت میتواند خودِ مشارکتکننده را نیز توانمندتر کند.
تشکلهای اجتماعی؛ بخشی از زیرساخت جامعه
اگر جامعه را مانند یک ساختمان در نظر بگیریم، تشکلهای اجتماعی بخشی از ستونهای ارتباطی آن هستند.
آنها میتوانند مسئلههای پراکنده افراد را به موضوعی جمعی تبدیل کنند، تجربههای فردی را به دانش مشترک تبدیل کنند و خواستههای اجتماعی را به گفتوگوهای عمومی وارد کنند.
البته پژوهشهای دانشگاهی هشدار میدهند که نباید انتظار داشت ایجاد یک پروژه مشارکتی بهطور خودکار سرمایه اجتماعی ایجاد کند. حتی برخی مطالعات توسعهای نشان دادهاند که پروژههای مبتنی بر مشارکت اجتماعی همیشه به افزایش سرمایه اجتماعی منجر نمیشوند و نتیجه به زمینه، ساختارهای موجود و کیفیت فرایند مشارکت وابسته است.
بنابراین، مشارکت را نمیتوان صرفاً با دعوت مردم به یک جلسه ایجاد کرد.
برای مشارکت واقعی، افراد باید احساس کنند صدایشان شنیده میشود، نقش آنها واقعی است، نتیجه همکاری قابل مشاهده است و مشارکت آنها صرفاً برای تأیید تصمیمی از پیش گرفتهشده نیست.
مشارکت واقعی از کجا شروع میشود؟
برای تقویت مشارکت اجتماعی، شاید لازم نباشد همیشه از پروژههای بزرگ شروع کنیم.
گاهی یک گروه کوچک از همسایهها، یک انجمن دانشجویی، یک گروه داوطلبانه، یک پویش محلی، یک کتابخانه، یک فضای گفتوگو یا حتی چند نفر که برای حل یک مسئله مشترک دور هم جمع میشوند، میتوانند نقطه آغاز باشند.
مهم این است که مشارکت از حالت نمادین خارج شود و به تجربه واقعی همکاری تبدیل شود.
در چنین شرایطی، چند اصل اهمیت پیدا میکند:
-
مشارکت باید داوطلبانه و معنادار باشد.
-
افراد باید امکان شنیدهشدن داشته باشند.
-
گروههای مختلف باید امکان حضور پیدا کنند.
-
نتیجه مشارکت باید تا حد امکان قابل مشاهده باشد.
-
مسئولیتها باید میان افراد توزیع شود.
-
اعتماد باید با شفافیت و عمل متقابل ساخته شود.
-
تشکلها باید بتوانند از تجربههای خود یاد بگیرند و خود را اصلاح کنند.
ادبیات مربوط به مشارکت اجتماعی نیز بر اهمیت توجه به اینکه «چه کسی مشارکت میکند، چرا مشارکت میکند و فرایند مشارکت چگونه بر نتایج اثر میگذارد» تأکید دارد.
در نهایت، مسئله فقط مشارکت نیست؛ مسئله «با هم بودن» است
در جامعهای که افراد احساس کنند در برابر مسائل تنها هستند، حتی مشکلات کوچک میتوانند بزرگ و فرساینده شوند.
اما وقتی افراد تجربه کنند که میتوانند روی یکدیگر حساب کنند، دانش و منابع خود را به اشتراک بگذارند و برای یک هدف مشترک اقدام کنند، ظرفیت جامعه تغییر میکند.
قدرت مشارکت اجتماعی دقیقاً در همین تبدیل نهفته است:
تنهایی به ارتباط،
ارتباط به اعتماد،
اعتماد به همکاری،
و همکاری به ظرفیت اجتماعی تبدیل میشود.
جامعهای که مردمش کنار هم میایستند، لزوماً جامعهای بدون مسئله نیست؛ جامعهای است که برای مواجهه با مسئله، تنها نمیماند.
شاید مهمترین دستاورد تشکلها و گروههای اجتماعی نیز همین باشد: اینکه به افراد یادآوری کنند تغییر اجتماعی همیشه از تصمیمهای بزرگ و ساختارهای دور از دسترس آغاز نمیشود. گاهی از چند نفر شروع میشود که تصمیم میگیرند مسئلهای را «مسئله خودشان» بدانند و برای حل آن کنار یکدیگر بایستند.
و شاید جامعه مدنی، در سادهترین تعریف، همین توانایی یک جامعه برای کنار هم ایستادن، گفتوگو کردن و عمل کردن برای خیر عمومی باشد.
